باز دوباره تنهايي وشب و سكوتت
باز دوباره ياد تو و غم نبودت
باز دوباره بهت ميگم تنهام گذاشتي
رفتي و اين بغض و توي صدام گذاشتي
مي خوام بهت بگم پيشم بمون اما نمي شه
مي خوام بهت بگم نرو نرو مگه چي مي شه
بعد تو پرسه مي زنم شباي سرد و خسته رو
تو رفتي و من واميستم پشت سرت گفتم نرو

مي خوام تموم كنم اين قصه تلخ با تو
مي دوني چه قدره فاصله قلبم تا تو
من و تو باز هر دو شديم دچار درد
نگاه سرد به رنگ پاييز زرد
اگه بهت گفتم برو چونكه بريدم
ذره ذره آب شدم به آخر رسيدم
چند تا سوال عين خوره روحمو مي خوره
بعد من كي مياد دلم از دلهره پره
داد زدم رو به آسمون كه بي جواب بود
فهميدم كه ديگه كمك خواستن نداره سود

چشامو مي بندم ولي چيزي نيست به يادم
به يادم مي يارم چه ساده دادي به بادم
ببين چه شادم وقتي گفتي تا تهش باهاتم
فقط اومدي دچارم كني به درد و ماتم
وقتي يادم مياد اشك و التماس چشمات
ديوانه وار ميگريم واسه دوري نگات
برات مي ساختم از جهنم زشتم بهشت
دستات تو دستام بود بي خيال سرنوشت
به ياد اون روزايي كه بوديم خوش و خرم
كه تو رو با خودم تا اوج ابرا مي بردم
حتي نشد با سنگ صبوري درد تو ربود
چرا كه قلبم اسير بند تو بود
پس خاطراتو نبر برام بزار يادگاري
بهونه اشكام باشه تو شباي بي قراري
دل بكن از من و عشقم
بزار دستامون جدا شن
سهم من شباي تاريك
سهم تو فردايي روشن
مجبورم نكن بگم كه به تو هيچ حسي ندارم
آخه اين دروغ اما ديگه چاره اي ندارم
تو بدون تا آخر عمر از دلم نميري هرگز
نمي خواد كه سخت بگيري خيلي ساده خدا حافظ